باران جانباران جان، تا این لحظه: 17 سال و 2 روز سن داره

روزی که باران آمد

خيلى وقته نيومديم اينجا 🙈🙈🙈دلم براى تك تكتون تنگ شده

۱۲ سالگی بارانم

سلام سلام دلم برای همه تون تنگ شده چه روزایی داشتم درکنارتون دلم برای تک تک گل پسرا و گل دختراتون تنگ شده کاش شما هم مثل من غیر فعال نبودین و عکس جدیدی از بچه ها میدیم  باران من که حسابی خانم شده خیلی از طرفش اجازه ندارم عکسشو جایی بزارم دیگه این عکس یکماه پیش تولد ۱۲ سالگیش  این شازده پسر خندون هم هومان که امسال اسفند ماه ۸ سالش میشه  ...
29 آذر 1400

بازم ميايم دوباره

سلام دوستان گلم امروز اتفاقى به اينجا سر زدم دلم براى همه تون يه ذره شده اميدوارم بتونم بازم باهاتون در تماس باشم دوستى با شما برام خيلى دلگرم كننده و شيرين بود اميدوارم حال و روز همتون شاد و عالى باشه و كوچولوهاى ماهتون كه الان بايد كلى بزرگتر شده باشن شاد و سلامت باشن ...
6 اسفند 1397

در نبود ما !!!

تو اين مدت كه نبوديم در دنيا و ايران و نينى وبلاگ و نيز زندگى ما خيلى اتفاقها افتاده ....  دخملمون باران خانمى شده كلاس دوم هست  پسركمون نزديك ٤سالش شده مهد كودك ميره قهرمان مامانش  اميدوارم با امكان جديدى كه نينى وبلاگ در اختيار وبلاگ نويسهايش گذاشته بتونيم بزودى بازم بيايم اينجا و به دوستامون هم سربزنيم به قول معروف چراغ اينجا رو روشن بزاريم 
27 دی 1396

سفرنامه مشهد به روایت تصویر

آخر شهریور یهویی تصمیم گرفتیم بریم مسافرت مشهد ، از یزد رفتیم طبس و مشهد و از نیشابور و شاهرود و دامغان گذشتیم و رفتیم شمال و تهران و دوباره برگشتیم یزد توقف کوتاه در طبس اینجا باران بهم گفت من میرم لب اون حوض میشینم ازم عکس بگیر هومان بدنبال گربه های باغچه بخاطر شلوغی شبا میرفتیم حرم و چون هوا کمی سرد شده بود بچه ها رو فقط یه بار بردیم اسبهای مینیاتوری باغ وحش بقیه سفرنامه در ادامه مطلب نیشابور : آرامگاه عطار آرامگاه کمال الملک در جوار آرمگاه عطار دست نوازش کودکانم بر سر گربه های بومی آرمگاه خیام و حس و حال خوبش ...
11 آبان 1394

هومان بیست ماهه ما

شازده هومان بیست ماهه شد امروز ششمین روزیه که پسرم پاک پاک آخه شیر خوردن ترک کرده . پسرم حالا دیگه مردی شده خیلی کلمات رو میتونه بگه و اگه نتونست حتما یه جوری منظورشو بهمون میفهمونه خیلی مهربونه و خواهرشو خیلی دوست داره از دستاش خوب استفاده میکنه و دیگه از حالت نی نی در اومده و خیلی چیزای دیگه که الان یادم نمیاد در فرصت مناسب اضافه میکنم سیب : جیب یا دیب آقا : آگا باران (خواهرش ) : آدا یا گاهی بهش میگه با شیر : جیر ماشین : هن من : مه پا : با پا : پاشو بیا دودوخ : جوجوک (منظور کل پرندگان ) ایندا : اینجا دیپ : سیب کلا میوه هاب : خواب داخ : چون بهش گفتم چایی داغ یا ج...
9 آبان 1394

سلامی دوباره

دخترکم امسال 4 مهر به یاری خدا پیش دبستانی دو یا همون آمادگی رو شروع کرد . خدا رو شکر خوابش تنظیم شده و خیلی منظم تر و قانونمندتر شده خوشحالم که تو آزمون ورودی این مدرسه (مدرسه سیدالشهدا ) که یکی از مدارس خوب یزد هست قبول شد تا به حال که خیلی از عملکرد مدرسه راضی بودیم . اینم عکس های اولین روز مدرسه کلاس باران اسمش گل نیلوفر و خانم لبافی معلمشون هستن خوندن حروف الفبا رو بهشون یاد میدن بزودی به حرف ب میرسن که هم اول اسم باران هم اول فامیلیش   ...
9 آبان 1394

ششمین شمع تولدت

بهار زندگی من  ، دخترم شیش ساله شد. دخترکم بهترینها رو برات آرزو داریم یه کیک کوچولو و یه تولد کوچولو 5 نفره به همراه شازده هومان فوت کردن شمع با کمک هومان پی نوشت : لنز دوربین کمی کثیف بود عکسا تار شده ...
7 آبان 1394